إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 34

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

آن صنعت تكاسل ورزيدن شر و خذلان را بخوذ راه داذنست و بغى و طغيانرا بر خود در گشاذن و سره گفته است حكيم : كشاورز و آهنگر و پاىباف * چو بيكار مانند سرشان بكاف ص 161 از اندرزهاى دهقان سالخورده با پسران خويش « برادر را نصايح مشفقانه واجب مىداشت و مواعظ مخلصانه تقرير مىكرد و مىگفت : اى برادر بپنج روزه اقامت كى ما را درين سراى فانى خواهذ بوذ و بده روزه درنگ كى درين رباط خراب ميسر خواهذ شذ چرا بايذ كى بدسگاليم و با بذان نشينيم و افعال بذ از ما صادر شوذ و كردار بذ از ما ياذگار مانذ كى هرگز بذكردار پس از مفارقت روح جز عذاب اليم و و بال عظيم نبينذ . . . » ص 216 در اندرز بهروز به برادر سركش خويش بهرام . « كريمه گفت : پاذشاه به چشم زخمى كى از گردش ايام حادث شذ متقسم خاطر نبايذ شذ و بناكامئى كى از نتايج ادوار افلاك روى نموذ مستوحش نبايذ بوذ كى احوال ملوك هميشه بر يك نسق نمانذ و همواره بر يك نظام نايستذ . و الملك قد غيرت احواله غير * و كيف تبقى على الاحوال احوال گاه در تزلزل و تقلب باشذ و گاه در تمكن و تثبت . آن ملك كى دست انقلاب بدامن ملك او نرسذ و ديده اضطراب چهرهء مملكت او نبينذ يكيست . مملكت و دولت آن را دهذ كى خواهذ و شهريارى و سلطنت بذانكس ارزانى دارذ كى شايسته بوذ . احكام و فرمان او را جز انقياد و مطاوعت روى نيست و بر اسرار حكمت او اعتراض و بازخواست ممكن نه . . . » ص 234 و 235 در تسلى زن پادشاه مر شوى را هنگام سختى . « . . . آن كار كى بصبر و همت ميسر شوذ هرگز بشمشير و لشكر ممكن نگردذ و آن مدد و معاونت كى همم عاليه و عقول كامله دهذ هرگز هيچ آلت و عدت و سلاح و اهبت نتوانذ داذ و چون شما در نفس خويش منصف شويذ و بر زيردستان مشفق گرديذ و تعظيم امور دين واجب داريذ و تبجيل مفروض و مسنون شرع مهم شمريذ و در طاعت و عبادت رغبت نمائيذ و از دروغ و غيبت پرهيز واجب داريذ . واليان و عاملان و حاكمان و شحنگان شما منصف افتند . . . . . » ص 347 - در اندرز پادشاه بمتقربان خويش . ايضا رك 355 و 356 - 382 - 386 - 459 - 461 - 549 - 561 . گاهى نويسنده با توجه به جنبه‌هاى اخلاقى اهل فتوت و نفوذ گفتار و رفتار ايشان در ميان افراد جامعه ، از خلق‌وخوى اين مردم در استنباطات مفاهيم اخلاقى و اجتماعى استمداد جسته و در حقيقت اركان دو باب از بابهاى فرائد السلوك « الباب التاسع فى فضائل العفة و سعادت عواقبها - و الباب العاشر فى مكارم الاخلاق و تهذيبها » براساس داستانهائى متأثر از اعتقادات اجتماعى و اخلاقى اهل فتوت نهاده شده است . و البته درين روزگار جماعت فتيان در كليه امور زندگى و بويژه سياست موقعيت و نفوذ خاصى داشتند و بسيارى از صاحبان نفوذ و بزرگان